X
تبلیغات
آواز

آواز
در هر نفس به ياد تو اهي كشيده ايم  

عناصر موسیقی : گام ها و فواصل

 

موسیقی در ذات همه فرهنگ ها و تمدن ها وجود دارد . همین موضوع به تنهایی نشان می دهد که غریزه ایجاد موسیقی از بنیاد های طبیعت انسانی است . موسیقی را به عنوان یک هنر آئینی میتوان تا سه هزار سال پیش و حتا پیشتر دنبال نمود . اما موسیقی آنگونه که ما می شناسیم از جوانترین هنرها است که اصولا به حدود کمتر از هزار سال پیش باز می گردد . در این مقالات عمدتا به سنت موسیقی غرب پرداخته خواهد شد . موسیقی هنری غرب به سه دلیل غنی ترین سنت موسیقائی محسوب می شود

تکامل تاریخی مشخص و منسجم ، شاهکارهای گوناگون جاودان آن و تنوع بی پایان دستاوردها و شخصیت هائی که شاخص تکامل آن می باشند . حتا موسیقی سبک ( papular music) سده بیستم با برد عظیم و گسترده اش ، بیشتر مدیون موسیقی غرب است تا هر موسیقی دیگر .

در آموزش تئوری موسیقی نخست به بررسی عناصر سازنده موسیقی خواهیم پرداخت ، یعنی چیزهایی که موسیقی را بوجود می آورند و چگونگی ترکیب آنها .

نکات مربوط به فرم و ساختار موسیقی از همان آغاز مورد بررسی قرار خواهد گرفت . اصوات موسیقی یعنی نت ها ، بسامد ( فرکانس Frequency) یا زیر و بمی (Pitch) مشخصی دارند و کشش ، شدت و دیگر مشخصات آنها نیز در یک قطعه موسیقی به دقت ثبت می گردد

 

سنجش فواصل از روی گام :


واحد بنیادی موسیقی فاصله می باشد . این اصطلاح برای سنجش نسبت زیر و بمی دو نت بکار می رود . اگر دو نت به صورت همزمان به صدا در آیند آنرا فاصله هارمونیک و در صورتیکه بدنبال هم بیایند ، فاصله ملودیک می نامیم .

نت های تشکیل دهنده یک فاصله از گام ها مشتق می شوند که رایج ترین آنها گام های دیاتنیک هفت نتی ماژور (major) و مینور (minor) می باشند . موسیقی تنال که بیشترین آثار بین سال های 1700 و 1900 میلادی را در بر می گیرد ، مبنی بر گام دیاتنیک است .

تفاوت میان گام های مینور و ماژر به چگونگی توزیع فواصل یک پرده ای و نیم پرده ای در آنها مربوط می گردد . گام ماژوری که بر پایه نت دو بنا گردد گام دو_ماژور (c_major) نامیده می شود

سه شکل متقاوت از گام مینور وجود دارد . گام مینور طبیعی ( natural minor ) به سه نت متفاوت نسبت به گام ماژور ، گام مینور هارمونیک ( harmonic minor) و گام مینور ملودیک ( melodic minor)


 

مجموعه همه نت هایی که معمولا در محدوده یک اکتاو مورد استفاده قرار می گیرند گام کروماتیک ( chromatic scale ) را تشکیل می دهند . این گام کلا از فواصل نیم پرده ای ، که کوچکترین فاصله مورد استفاده در موسیقی غرب می باشند تشکیل می شوند

نمونه زیر گام کروماتیکی را که همه خطوط حامل را در بر می گیرد بطور بالارونده و پایین رونده نشان می دهد


از هر نت ، تا نت همنام پس از آن یک اکتاو ( octave  ) نامیده می شود . هر اکتاو در برگیرنده 12 نیم پرده می باشد که بوسیله شستی های سفید و سیاه نشان داده می شوند

در نتیجه ، گام کروماتیک نماینده مجموعه همه نت های مورد نیاز در یک اکتاو می باشد

هر گام دیاتنیک ، زیر مجموعه ای هفت نتی از گام کرومانیک بشمار می رود . همه گام های ماژور ، نابسته به نت پایه یا تنیک آنها ، دارای توزیع مشابهی از فواصل یک پرده ای و نیم پرده ای می باشند .

شکلی که مشاهده خواهید کرد مجموعه همه گام های ماژور را که هر یک بر مبنای یکی ار نت های دوازده گانه گام کروماتیک تشکیل شده اند نشان می دهد

این ترتیب ویژه گام ها را که بر اساس شمار افزایشی دیزها ، و یا شمارش کاهشی بمل های آنها سازمان یافته است ، دایره پنجم ها می نامند که در آن تنیک هر گام نسبت به تنیک گام پیشین یا پسین خود به فاصله پنجم قرار دارد

ملودی مشخصه یک گام ماژور معمولا تنها با کاربرد نت های همان گام ساخته می شود . از این رو میتوان نت های یک گام را چون الفبائی در نظر گرفت که هر کدام از حروف آن را میتوان هر چند بار و به هر ترتیبی که لازم باشد برای تشکیل یک ملودی به کار برد

سایز بزرگتر

 

درجه های  گام

 

هفت نت تشکیل دهنده گام دیاتنیک را درجه های گام می نامند که معمولا با اعداد رومی از I تا VII  نمایش داده می شوند و با نام های زیر مشخص میگردند

 

I – تنیک ( tonic ) ( نت مرکزی ، نت مایگی )

II – روتنیک ( supertonic ) ( یک درجه بالاتر از تنیک )

III – میانی ( medihnt ) ( میان تنیک و نمایان )

IV – زیر نمایان ( subdominant ) ( نمایان پائینی ، به فاصله نمایان از تنیک اما در جهت عکس آن )

V – نمایان ( dominant) ( نت برجسته و چیره گام )

VI – زیرمیانی ( submediant) ( میان تنیک و زیر نمایان )

VII – محسوس ( leading tone  ) ( نت راهنما با گرایش بسوی تنیک )

 

باید توجه داشت که اصطلاح محسوس تنها هنگامی به کار می رود که فاصله درجه هفتم تا تنیک نیم پرده باشد ، مثلا در گام ماژور یا مینور ملودیک بالارونده . در صورتیکه این فاصله یک پرده باشد .

مثلا در گام مینور ملودیک پائین رونده  ( چون گرایش آن به سوی تنیک کاهش می یابد ) درجه هفتم دیگر محسوس خوانده نمی شود ، بلکه به آن درجه هفتم مینور و یا زیرتنیک ( subtonic) می گویند

 


__________________________________________________

هارمونی عمومی تنال ( قسمت دوم )

 

 

نام هر فاصله ( intervall ) از دو بخش تشكيل مي شود . يك بخش عمومي و يك بخش مشخصه . مثلا سوم كوچك يا سوم بزرگ . نام عمومي يك فاصله با شمارش تعداد خط ها و ميان خط هاي كه دو نت تشكيل دهنده فاصله در بر مي گيرند بدست مي آيد

 

 

 

صفت مشخصه يك فاصله  ( يعني نوع آن ) را مي توان از روي گام ماژوري كه بر اساس نت پائيني آن فاصله بنا شده باشد يافت . در اين حالت اگر نت بالائي منطبق بر يكي از نت هاي اين گام باشد ، اين فاصله را بزرگ ( ماژور ) مي ناميم ، بجز در مورد فواصل اكتاو ، پنجم ، چهارم ، و همصدا ، كه اصطلاح درست در مورد آنها به كار مي رود

 

 

در صورتيكه نت بالابی منطبق بر يكي از نت هاي گام ماژور نباشد ، براي يافتن نوع آن فاصله از قوانين زير استفاده خواهيم كرد

 

الف : اگر يك فاصله بزرگ ، نيم پرده كوچكتر شود ، به فاصله كوچك تبديل مي گردد

 

 

ب : اگر فاصله درست يا بزرگ ، به اندازه نيم پره بزرگتر شوند ، به فاصله افزوده ( augmented ) تبديل مي گردند .

 

 

ج : اگر فاصله درست يا كوچك ، به اندازه نيم پرده كوچكتر شوند ، به فاصله كاسته ( diminished) تبديل مي گردند

 

 

در نمونه ( ب ) ، دو ي بالاي مي بمل جزو نت هاي گام مي بمل – ماژور مي باشد . در نتيجه نخستين فاصله ششم بزرگ خواهد بود . اگر دو به دوديز تبديل شود ، اين فاصله نيم پرده بزرگتر شده و به يك فاصله ششم افزوده تبديل مي گردد

 

در صورتيكه نت پائيني يك فاصله داراي ديز يا بمل باشد ، ميتوان آنرا نخست بدون در نظر گرفتن ديز يا بمل حساب كرده و سپس نتيجه را با رعايت قوانين بالا با فاصله اصلي سنجيد . براي نمونه فاصله ر ديز تا دو را در نظر مي گيريم

 

 

كاربرد گام رديز-ماژور با نه ديز به عنوان مقياس سنجش اين فاصله بسيار مشكل و ناشيانه خواهد بود . با به كنار گذاشتن ديز نت ر ، گام ر- ماژور را در نظر گرفته و به اين نتيجه مي رسيم كه دو ، نيم پرده بم تر از درجه هفتم اين گام مي باشد .

بنابراين فاصله ر تا دو يك فاصله هفتم كوچك مي باشد . حال با بازگردانيدن ديز به نت ر در خواهيم يافت كه فاصله هفتم كوچك نيم پرده ديگر نيز كوچكتر شده و بدين ترتيب بنابر قانون ( ج ) نتيجه يك فاصله هفتم كاسته خواهد بود

فاصله هاي دوم بزرگ و دوم كوچك ، همتاي پرده و نيم پرده مي باشند

 

فواصل تركيبي

 

فواصل بزرگتر از اكتاو را فاصله تر كيبي ( compound intervall ) مي نامند . اين فواصل را ميتوان با كاهش يك ( يا چند ) اكتاو از آنها تعيين نمود . ( شمارش اينگونه فواصل با كاهش عدد 7 از عدد اصلي بدست مي آيد ).

مثلا فاصله دوازدهم با كاهش عدد 7 از آن به فاصله پنجم تبديل مي گردد . برخي از فواصل تركيبي مانند فاصله نهم ، كه فاصله مشخصه برخي از آكردها مي باشند به نام اصلي خود ناميده ميشوند

 

 _____________________________________________


هارمونی عمومی تنال ( قسمت سوم )

 


معکوس فواصل

 

اصطلاح معکوس ( inversion ) در موسیقی در مورد روندهای گوناگونی به کار گرفته می شود . معکوس یک فاصله ، که معکوس هارمونیک نیز نامیده می شود ، جایگاه کاملا ویژه ای دارد . در معکوس یک فاصله کوچکتر از اکتاو ، یا نت پائینی به یک اکتاو بالاتر ، و با نت بالایی به یک اکتاو پائین تر انتقال می بابد ، که البته هر دو به نتیجه یکسانی می انجامد

 

 

 


از معکوس شدن یک فاصله نتایج زیر بدست می آید :

»» فاصله همصدا تبدیل به اکتاو می شود و برعکس

»» فاصله دوم تبدیل به هفتم می شود و برعکس

»» فاصله سوم تبدیل به ششم می شود و برعکس

»» فاصله چهارم تبدیل به پنج می شود و برعکس

 

و :

 

»» فواصل بزرگ تبدیل به کوچک می شوند و برعکس

»» فواصل افزوده تبدیل به کاسته می شوند و برعکس

»» فواصل درست ، درست باقی می مانند

 

 


در مورد اینگونه فواصل ، اصطلاح مکمل (
complementry ) که از هندسه گرفته شده است ، به کار می رود . مثلا فواصل سوم بزرگ و ششم کوچک ، مکمل یکدیگر می باشند

 

فواصل آنهارمونیک

 

در سیستم گام های ما اغلب مشاهده می شود که دو فاصله ، با وجودیکه در روی کاغذ متفاوت به نظر می رسند ، هنگامیکه روی پیانو نواخته شوند ، صدایی یکسان دارند ، بویژه وقتی که این فواصل بطور جداگانه و بدون هیچگونه ارتباطی با یک بافت موسیقایی که تفاوت آنها را آشکار سازد به گوش برسند .

فواصل دوم افزوده و سوم کوچک نمونه خوبی برای این مورد می باشند که تشخیص آنها از یکدیگر ، بدون شواهد دیگری بجز صدای آنها ، ممکن نیست . اینگونه فواصل را آنهارمونیک ( enharmonic ) می نامند




  
 

 

اما در یک بافت هارمونیک ، تفاوت آنها به سادگی آشکار خواهد شد

 
 

 

 

نت های زیر مانند فواصل می توانند معادل آنهارمونیک یکدیگر باشند .مثلا فادیز و سل بمل .

اما اینکه کدامیک از آنها را در هر مورد به کار باید برد ، بستگی به نقش ویژه آنها در بافت موسیقی دارد . مثلا روشن است که درجه هفتم گام سل ماژور ، فادیز می باشد و نه سل بمل .

مایه نماهای ( علائم ترکیبی) آنهارمونیک نیز به فراوانی دیده می شوند ، مثلا ر بمل ماژور و دو دیز ماژور

 

  __________________________________________________________


 

هارمونی عمومی تنال ( قسمت چهارم )

 


 

 

تریادها

 ساختمان تریاد

 

از ترکیب دو یا چند فاصله هارمونیک یک آکورد به وجود می آید . آکورد بنیادی هارمونی تریاد ( Triad ) نامیده می شود که از روی هم قرار گرفتن سه نت به فاصله سوم بدست می آید . نت های تشکیل دهنده یک آکورد را عوامل آکورد ( chord factors ) نیز می نامند

 

نت های تشکیل دهنده تریاد ، نابسته به جایگاه آنها در تریاد ، پایه یا ریشه ( root ) ، سوم ( third ) ، و پنجم ( fifth ) نامیده می شوند .

 

 

 

 

تریادهای مبتنی بر درجات گام

 

هر درجه ای از گام می تواند پایه یک تریاد قرار گیرد . بدیگر سخن ، بر هر یک از درجات گام میتوان یک تریاد بنا نمود . این تریاد با نام و عدد رومی مربوط به همان پایه مشخص می شود .

 

با کاربرد نت های گام دو ماژور و رویهم قرار دادن فواصل سوم ، تریادهای زیر بدست خواهند آمد

 

 

 

انواع تریادها

 

تریادهای مبتنی بر درجات مختلف گام نه تنها از نظر زیر و بمی ، بلکه از نظر کیفیت صوتی نیز متفاوتند . دلیل آن این است که فواصل سوم تشکیل دهنده تریاد می توانند بزرگ یا کوچک باشند ، و بسته به اینکه یک تریاد از چه فواصلی تشکیل شده باشد ، چهار نوع تریاد نتیجه خواهد شد :

 

از ترکیب یک سوم بزرگ و یک سوم کوچک ، یک تریاد ماژور ( تریاد بزرگ ) بدست می آید

از ترکیب یک سوم کوچک و یک سوم بزرگ ، یک تریاد مینور ( تریاد کوچک ) بدست می آید

از ترکیب دو سوم بزرگ ، یک تریاد افزوده بدست می آید

از ترکیب دو سوم کوچک ، یک تریاد کاسته بدست می آید

 

فاصله میان پایه و پنجم تریاد ها ماژور و مینور ، پنجم درست می باشد

فاصله میان پایه و پنجم تریادهای افزوده ، پنجم افزوده می باشد

فاصله میان پایه و پنجم تریادهای کاسته ، پنجم کاسته می باشد

 

انواع تریادها را باید آنچنان تمرین نمود که بتوان آنها را به آسانی از راه گوش از یکدیگر تشخیص داد

 

 

 

معکوس تریادها

 

تریادی که پایه آن در عین حال بم ترین نت آن نیز باشد ، در حالت پایه نامیده می شود

تریادی که سوم آن بم ترین نت آن باشد معکوس یکم نامیده می شود

تریادی که پنجم آن بم ترین نت آن باشد معکوس دوم نامیده می شود

همه تریادهایی که پایه یکسانی داشته باشند ، بدون در نظر گرفتن اینکه در حالت پایه و یا معکوس باشند ، با عدد رومی یکسانی نمایش داده می شوند

 

 

 

 


 

 

 

______________________________________________________________________

هارمونی عمومی تنال ( قسمت پنجم )

 


 

فواصل كنسونانت و ديسونانت

 

فاصله كنسونانت ( consonant ) ( نرم ، ملايم ) ، صدائي ايستا و كامل دارد ، در حاليكه ويژگي يك فاصله ديسونانت ( dissonant ) ( سخت ، ناملايم ) ، پويائي و گرايش آن به حل شدن در يك فاصله كنسونانت مي باشد . البته اين ويژگي ها ذهني بوده و بستگي به نوع موسيقي دارند ، اما دسته بندي كلي زير اهميت خود را در هارموني عمومي حفظ خواهد كرد

 

كنسونانت : فواصل درست ، سوم ها و ششم هاي بزرگ و كوچك

ديسونانت : فواصل افزوده و كاسته ، دوم ها ، هفتم ها ، و نهم هاي بزرگ و كوچك

استثناء : فاصله چهارم درست ، به تنهائي ديسونانت محسوب مي شود ، اما اگر يك فاصله سوم ، يا پنجم درست در زير آن قرار گيرد ، كنسونانت خواهد بود .

 

 

 

سوم هاي بزرگ و كوچك غالبا از فواصل درست كنار گذاشته شده و كنسونانت ناقص ( imperfect consonant ) خوانده مي شوند . اين امتياز كه در كنترپوان سده شانزدهم داراي اهميت مي باشد ، در هارموني سده هاي هجدهم و نوزدهم ويژگي چنداني نمي يابد .

موسيقي بدون فواصل ديسونانت غالبا بي روح و يكنواخت است ، زيرا عنصر ديسونانت است كه به آن تحرك و انرژي ريتميك مي بخشد

تاريخ سبك هاي موسيقي انباشته از مبحث مهم ديسونانس و روش كار آهنگسازان مختلف با آن مي باشد . تاكيد بر اينكه كيفيت اساسي ديسونانس ، نيروي تحرك آن ، و نه آنگونه كه غالبا تصور مي شود ميزان ناخوشايندي آن مي باشد ، هيچگاه كافي نخواهد بود .

آنگونه كه غالبا تصور مي شود ميزان ناخوشايندي آن مي باشد ، هيچگاه كافي نخواهد بود .

تريادهاي ماژور و مينور از اين نظر كه تنها از فواصل كنسونانت تشكيل شده اند ، جزو آكردهاي كنسونانت به شمار مي روند . اما تريادهاي افزوده و كاسته بدليل داشتن فواصل ديسونانت ، در رده آكردهاي ديسونانت قرار مي گيرند

 

 

ترياد هاي گام ماژور

 

در گام ماژور سه ترياد I ، IV و V ماژور ، سه ترياد II ، III ، و VI مينور ، و ترياد VII كاسته مي باشند . در آناليز هارمونيك معمولا هر ترياد با عدد رومي مربوط به پايه اش مشخص مي گردد . با وجود اينكه برخي از مولفين ترجيح مي دهند كه تريادهاي ماژور و افزوده را با اعداد رومي بزرگ ، و تريادهاي مينور و كاسته را با اعداد رومي كوچك نشان دهند ، در اين مقالات از اين روش استفاده نخواهد شد

 

چهار بخش نويسي

 

موسيقي سده هاي هجدهم و نوزدهم عمدتا ساختاري چهاربخشي دارند ، يعني : چهار نت در هر آكرد ، و چهار بخش ملوديك جداگانه . سه بخش نويسي موجود در آثار پيانوئي يا موسيقي مجلسي اكثرا نماينده چهار بخش مي باشند ، و تعداد ظاهرا فراوان بخش هاي يك يك قطعه اركستري نيز معمولا نتيجه دوبل شدن هاي يك هارموني اساسا چهار بخشي است .

درس هارموني عمدتا اصول چهاربخش نويسي را در بر مي گيرد و در نتيجه تمرينات اين كتاب نيز در چهار بخش ( part ) يا صدا ( voice ) انجام خواهد گرفت .

اصطلاح صدا الزاما بدين مفهوم نيست كه بخش ها بايد خوانده شوند ، بلكه تنها اشاره ايست به اينكه هر بخشي بايستي كيفيت ويژه يك موسيقي ملوديك سازي يا آوازي خوب را داشته باشد

براي مشخص كردن بخش ها و محدوده وتي آنها ، از نامگذاري مرسوم و محدود صداهاي آوازي انسان ، يعني سوپرانو ( soprano ) ، آلتو ( Alto ) ، تنور ( tenor ) و باس استفاده خواهيم كرد

 

 

از اين محدوده ها مي توان در صورت لزوم بدون هيچ اشكالي تجاوز نمود ، اما نت هاي بسياري يا بسيار بم بايد با صرفه جويي به كار برده شوند

 

دوبل كردن

 

چون ترياد تنها داراي سه نت مي باشند ، براي نوشتن هارموني چهار بخشي به نت ديگري هم نياز خواهد بود . در مورد ترياد حالت پايه ، نت چهارم معمولا تكرار پايه در يك يا دو اكتاو بالاتر و يا حتا بطور همصدا مي باشد . اين روند را دوبل كردن ( doubling) مي ناميم . دوبل كردن پايه رايج ترين نوع آن است ، اما سوم و پنجم نيز مي تواند گاهي بجاي پايه دوبل شوند

 


 

 


 

 

[ ] [ ] [ ارسلان ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موسيقي
امکانات وب